دریابیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریابیدن . [ دَرْ دَ ] (مص مرکب ) دریافتن . اشعار داشتن . التفات کردن وترمیم و مرمت نمودن و سر و سامان دادن : شغل همه درسنجی داد همه بستانی کار همه دریابی حق همه بگزاری . منوچهری . و رجوع به دریافتن شود. ◄ آویختن ومعلق شدن . (از ناظم الاطباء). ولی در لسان العجم شعوری (ج ١ ورق ٤٢٢) به معنی « آویختن و صلب کردن » آمده که بقرینه ٔ صلب کردن، معنی بدار کشیدن میدهد.