دریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریش . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهپور شهرستان خوی . واقع در هفتهزار و پانصدگزی جنوب خاوری شاهپور و پانصدگزی باختر راه شوسه ٔ شاهپور به ارومیه، با ٢٣٥ تن سکنه . آب آن از رود زولا و قره سو و راه آن شوسه است و از راه شوسه ٔ شاهپور به ارومیه میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دریش . [ دِ ] (اِ) دِریس . بازیی است که آن را در ترکی طقورجین گویند. (از لسان العجم شعوری ج ١ ورق ٤٣٩). و رجوع به دریس شود.
دریش . [ دَ ] (ق مرکب ) (در + ی + ش ) دَرِش . درآن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : شاه اسکندر در آن چاه نگاه کرد کی زن خاقان دریش افتاده بود، چاهی بود که قعر آن ناپیدا بود. (اسکندرنامه ٔ نسخه سعید نفیسی ).