دزکشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دزکشی . [ دُ ک ُ ] (حامص مرکب ) گوسفندکشی را گویند که قصابان بی خبر مستأجر کشند و به مردم فروشند، یا آنچه مستأجر از ایشان می گیرد به او ندهند. (لغت محلی شوشتر - خطی ). ◄ کنایه از طبیبی که تازه روی کار آمده و بی وقوف در گوشه و کنار معالجه ٔ مرض کند. (لغت محلی شوشتر - خطی ).
دزکشی . [ دُ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) به معنای دزکاری است . (از لغت محلی شوشتر - خطی ). رجوع به دزکاری شود.