دست آختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست آختن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی . (آنندراج ). کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی : چو نتوان بر افلاک دست آختن ضروری است با گردشش ساختن . سعدی . ♦ دست آختن به خون کسی ؛ قاصد کشتن کسی شدن . دست یازیدن بر کسی . دست بلند کردن بر کسی به قصد کشتن او : که هر کو به خون کیان دست آخت زمانه جز از خاک جایش نساخت . فردوسی . چون از عدم درتاخته دیده فلک دست آخته انصاف پنهان ساخته ظلم آشکارا داشته . خاقانی .