دست آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست آمدن . [ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) بدست آمدن . حاصل شدن . یافت شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). پیدا شدن و حاصل گشتن . (ناظم الاطباء) : دست ناید بی درم در راه نان لیک هست آب دو دیده رایگان . مولوی . ♦ به دست آمدن ؛ در اختیار قرار گرفتن . نصیب شدن : دین و دنیا وی را بدست آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٨٦). هرگز اندیشه نکردم که توبا من باشی چون بدست آمدی ای لقمه ٔ از حوصله بیش . سعدی (کلیات ص ٤٩٢). ◄ عمل آمدن . ◄ صادر گشتن . (ناظم الاطباء).