واژه جو

دست افکندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست افکندن . [ دَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دست انداختن . ♦ دست از دامن کسی یا چیزی افکندن ؛ کنایه از جدا کردن . (آنندراج ). - دست فغان از دامن لب افکندن ؛ خاموش شدن : طاقتم بنگر کزآن تیغی که بر سر خورده ام دردم از دامان لب دست فغان افکنده ام . سنائی (از آنندراج ).

معنی دست افکندن | واژه جو