دست بردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست بردار. [ دَ ب َ ] (نف مرکب ) دست بردارنده . ترک کننده . رفع مزاحمت کننده . رهاکننده . ♦ دست بردارشدن ؛ خود را بازداشتن و احتراز کردن . (ناظم الاطباء). ۩ بخشیدن و معاف کردن . (ناظم الاطباء). ۩ باز ایستادن . (ناظم الاطباء). ۩ موقوف کردن . (ناظم الاطباء). ♦ دست بردار نبودن از چیزی یا کسی ؛ مصر بودن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
دست بردار. [ دَ ب ُ ] (نف مرکب ) دست برنده . مقدم به جنگ .هنرنما. چابک . که زود دست به کاری برد : سپاهی فرستم تو سالار باش برزم اندرون دست بردار باش . فردوسی . یکی نامداری که بد یار اوی برزم اندرون دست بردار اوی . فردوسی . ببین تا کجا رفت سالار ما سپهبد یل دست بردار ما. فردوسی .