دست برگشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست برگشادن . [ دَ ب َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) دست برگشودن . گشودن دستها. بالا بردن دستها : ای نفس جهد کن که چو مردان قدم نهی ور پای بسته ای به دعا دست برگشا. سعدی . ◄ آزاد گذاردن . اقتدار دادن و اختیار دادن : سعادت برگشاد اقبال را دست قران مشتری در زهره پیوست . نظامی . گردن ادبار بشکن پشت دولت راست کن پای بدخواهان ببند و دست نیکان برگشای . منوچهری . ◄ تجاوز آغاز کردن : مردم ما نیز در کرمان دست برگشاده بودند و بی رسمی میکردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٣٨).