دست بوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) به خدمت رسیدن، تعظیم کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) به خدمت رسیدن، تعظیم کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستبوسی . [ دَ] (حامص مرکب ) دست بوس . تقبیل دست و بوسه زدن بر دست . (ناظم الاطباء). بوسیدن دست . تقبیل ید : خواهشگریی و دستبوسی میکرد ز بهر آن عروسی . نظامی . ◄ شرفیابی . به خدمت بزرگی رسیدن . تشرف حاصل کردن . شرفیاب شدن : چو یاره دستبوسی رایش افتاد چو خلخال زر اندر پایش افتاد. نظامی . بدست آویز شیر افکندن شاه مجال دستبوسی یافت آن ماه . نظامی . از بهر دستبوسی آن شوخ همچو زلف صد کوچه ره بسایه ٔ شمشاد میروم . ملا مفید (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی