دست خالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تهی - دست. ؛ ~ خالی برگرداندن کسی را (کن.) مأیوس برگرداندن او را.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تهی - دست. ؛ ~ خالی برگرداندن کسی را (کن.) مأیوس برگرداندن او را.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست خالی . [ دَ ] (ص مرکب ) تهی دست . دست تهی . صفرالید. ♦ دست خالی (به اضافه ) ؛بی بضاعت و مایه . و رجوع به دست تهی شود. ♦ دست خالی برگرداندن کسی را ؛ مأیوس و ناامید و بی حصول مقصود او را بازگرداندن . ♦ دست خالی برگشتن یا آمدن ؛ آمدن از سفر بی ره آورد و ارمغان . ۩ بازآمدن از کاری یا رسالتی بی نتیجه ٔ مطلوب . ♦ دست خالی ماندن ؛ تهی و دور ماندن دست از... : دست او خالی نخواهد ماند سالی هفتصد پای او خالی نخواهد ماند ماهی صدهزار. منوچهری .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی