واژه جو

دست زده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست زده . [ دَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) به چنگ گرفته . ◄ فتح شده . ◄ بیخته شده . (ناظم الاطباء). رجوع به دست زدن شود. ◄ ربوده شده . (ناظم الاطباء). ◄ مس کرده . مس شده . ممسوس : از علوم شرع بی بهره مانده، مشتی جاهل دست زده ٔ شیطان . (اسرارالتوحید ص ٣٠٥). پس چون آن الفاظ از کثرت استعمال دست زده و پای مال شده است ... (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ١٧٤).

معنی دست زده | واژه جو