دست ساییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست ساییدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) دست سائیدن . دست سودن . با دست لمس کردن . دست زدن . پرداختن : به چیزی که بر ما نیاید شکست بکوشید و با آن بسایید دست . فردوسی . پاینده باد عمرت، فرخنده باد روزت تا با نبید و ساغر پیوسته دست سایی . فرخی .