دست فال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.) نک دستلاف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) نک دستلاف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست فال . [ دَ ] (اِ مرکب ) دست لاف . آغاز وابتدای سودا، یعنی سودای اولی باشد که اصناف و اهل حرفت کنند. (برهان ). سودای اول . (آنندراج ). دشت . دشت که دهند. سفته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : دست فالی که جود او کرده گرد از بحر و کان برآورده . معروفی بلخی . و رجوع به دست لاف و دشت شود.