دست فرسود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست فرسود. [ دَ ف َ ] (ن مف مرکب ) دست فرسوده . فرسوده شده با دست . (ناظم الاطباء). استعمال شده : دست فرسود حل و عقد تو باد هرچه در کلک دهر مقدور است . انوری . ◄ دست خورده . کالای مستعمل و تباه شده . (آنندراج ). و رجوع به دست خورده در ردیف خود شود.