واژه جو

دست گذاردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست گذاردن . [ دَ گ ُدَ ] (مص مرکب ) تسلیم کردن . (آنندراج ) : بیابگذار پیش شاه ما دست که از بوی کباب دل شوی مست . غنیمت (از آنندراج ). ◄ تعظیم کردن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٩٣). سلام کردن . (مجموعه ٔ مترادفات ص ٢١٥).

معنی دست گذاردن | واژه جو