واژه جو

دست یازیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست یازیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب )یازیدن . دست دراز کردن . دست درازی کردن : بزور کیانی بیازید دست جهانسوز مار از جهانجوی جست . فردوسی . استکفاف ؛ دست بسوی کسی یازیدن از بهر گریه . (دهار). رجوع به یازیدن شود.

معنی دست یازیدن | واژه جو