واژه جو

دستاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دستاری . [ دَ ] (ص نسبی، اِ) گویا جامه ای بوده که از وی دستار می کردند. (یادداشت مرحوم دهخدا). چیزی که از در دستار و برای ترتیب دادن دستار و عمامه باشد : از وی [ از بم کرمان ] کرباس و جامه و دستاری و خرمای خیزد. (حدود العالم ). ◄ که دستار بر سر بندد و دارد. دارای دستار. نظیر عمامه ای و کلاهی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی دستاری | واژه جو