دسترس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دسترس . [ دَ رَ / رِ ] (اِمص مرکب ) دسترسی .قدرت و توانگری . (برهان ) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری ). قوت و توانائی و قدرت . (ناظم الاطباء). توان . استطاعت . (آنندراج ). قدرت . توانائی . دستگاه . توفیق . امکان . (آنندراج ). مقدور. تیسر. بسطت . هرآنچه در قوه ٔ شخص یا درخور آن باشد. (ناظم الاطباء). استیلا. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنچه حصول وی آسان بود. (کلمه با بودن و نبودن و داشتن و نداشتن صرف شود) : وفا و مردی امروز کن که دسترس است بود که فردا این حال را زوال بود. خسروانی . امیدم به بخشایش تست و بس به چیزی دگر نیستم دسترس . فردوسی . چنین پاسخش داد هومان که بس بگفتار بینم ترا دسترس . فردوسی . به پنجم چنین گفت کز رنج کس نیم شاد تا باشدم دسترس . فردوسی . بچیزی که باشد مرا دسترس بکوشم نیارم نیازت بکس . فردوسی . بکرد آنچه بودش ز بد دسترس جهاندارشان بد نگهدار و بس . فردوسی . مرا بود بر مهتران دسترس عنان مرا برنتابید کس . فردوسی . به ایران و نیران بدش دسترس بشاهی مباداش انباز کس . فردوسی . که او راست بر نیکوئی دسترس بنیرو نیازش نیاید بکس . فردوسی . همیشه به هر نیک و بد دسترس ولیکن نجوید خود آرام کس . فردوسی . سر مایه ٔ من دروغست و بس سوی راستی نیستم دسترس . فردوسی . که دادی مرا این چنین دسترس که پیش نیا آمدم باز پس . فردوسی . مدان خویشتن را بجز ناتوان اگر دسترس باشدت یک زمان . فردوسی . به نیکی بود شاه را دسترس به بد روز نیکی نجسته است کس . فردوسی . نبد دسترسشان بخون ریختن نشد سیر دلشان ز آویختن . فردوسی . روزش همواره نیک باد و به هر نیک دسترسش باد تا همی بودش کار. فرخی . گر ترا دسترس فزونستی زر به پیمانه می ببخشی و من . فرخی . ای بهر جای ترا سروری و پیشروی وی بهر کار ترا دسترس و دست گذار. فرخی . گرم دسترس در سرای تو نیست پسند این که هست و هم ایدر بایست . اسدی . کرا سوی دانش بود دسترس ورا پایه تا دانش اوست و بس . اسدی . شه آن به که هر دانش و دسترس همه زو گرند او نگیرد ز کس . اسدی . نبود اندر آن انجمن هیچکس که بودش به تعبیر آن دسترس . شمسی (یوسف و زلیخا). تا همی دسترست هست بکاری بد نکنی روی به محراب ز جباری . ناصرخسرو. اسکندر شکر کرد مر خدای را که اراقیت را بر او دسترس نبود. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). نیکوئی کن اگر ترا دسترس است کاین عالم یادگار بسیار کس است . سنائی . ای تهمت من کشیده از خلق بسی نابوده مرا به وصل تو دسترسی . سوزنی . سیم و مشکت فرستم و خجلم که چرا دسترس همینقدر است . خاقانی . جمالت را جوانی هم نفس باد همیشه بر مرادت دسترس باد. نظامی . دسترس پای گشائیم نیست سایه ولی فر همائیم نیست . نظامی . گر دسترسی بدی درین راه من بودمی آفتاب یا ماه . نظامی . کس را سوی ماه دسترس نیست نه کار تو کار هیچکس نیست . نظامی . گر دسترسش بدی به تقدیر بر هم سپران خود زدی تیر. نظامی . بزرگیت باید درین دسترس بیاد بزرگان برآور نفس . نظامی . مرا کاشکی بودی آن دسترس که نگذارمی حاجت کس بکس . نظامی . فرستاده را نیست آن دسترس که با ما بتندی برآرد نفس . نظامی . تا بدین مایه دسترس باشد هرچ ازاین بگذرد هوس باشد. نظامی . که چندان که شاید شدن پیش و پس مرا بود بر جملگی دسترس . نظامی . زین پیش چنانکه دسترس بود لطف تو مرا ذخیره بس بود. نظامی . یکی گفت بر پایه ٔ دسترس زبان ورتر از تازیان نیست کس . نظامی . چونکه حاکم اوست او را گیر و بس غیر او را نیست حکم و دسترس . مولوی . چو بر پیشه ای باشدش دسترس کجا دست حاجت برد پیش کس . سعدی . بر آستان حیاتت نهاده سر سعدی بر آستین وصالت نبوده دسترسی . سعدی . اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی ز سیم سینه ٔ تو کار من چو زر می گشت . سعدی . کسی گفت میدانمت دسترس کزین خانه بهتر کنی گفت بس . سعدی . وآنرا که بر مراد جهان نیست دسترس در زادبوم خویش غریبست و ناشناخت . سعدی . بجان او که گرم دسترس بجان بودی کمینه پیشکش بندگانش آن بودی . حافظ. شاه را گر به عدل دسترس است قاصد او یکی پیاده بس است . اوحدی . بس بلندی بخشدت روز جزا این دسترس دست خود پیوند اگر با دست کوتاهی کنی . مسیح کاشی (از آنندراج ). برجسته شو ای شاخ که پامال نگردی شد دستخوش آن چیز که در دسترس افتاد. شاهزاده افسر. ♦ دسترس آمدن ؛ دسترسی پیدا شدن : بدان چیز کاید مرا دسترس بکوشم نیازت نیارم بکس . فردوسی . هرآنگه کت آمد به بد دسترس ز یزدان بترس و مکن بد بکس . فردوسی . ♦ دسترس جستن ؛ جستن توانائی و قدرت و امکان : چنین داد پاسخ که گفتار بس بکردار جویم همی دسترس . فردوسی . ♦ دسترس دادن ؛ دسترسی دادن . قادر و توانا و متمکن کردن : که شایسته ٔ من جز او نیست کس من او را به نیکی دهم دسترس . شمسی (یوسف و زلیخا). تو بر خیر و نیکی دهم دسترس وگرنه چه چیز آید از من بکس . سعدی . ♦ دسترس داشتن ؛ توانائی داشتن . قدرت داشتن . تمکن داشتن : صدر ملک آرای عالی رای دستوری که بر پایگاه قدر او کیوان ندارد دسترس . سوزنی (ص ٢٢١). نیکان عهد رابه بدی کردن عذری بنه که دسترس آن دارند. خاقانی . اگر دسترس داشتمی ... و ایم اﷲ که از آبنوس شب و روز تازیانه ساختمی . (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ٤٧). نداری بحمداﷲ آن دسترس که برخیزد از دستت آزار کس . سعدی . تا توانی و دسترس داری بر دل هیچکس مجو آزار. ؟ (از تاریخ گیلان میر ظهیرالدین مرعشی ). ۩ امکان دیدار کردن داشتن : کاشکی جز تو کسی داشتمی یا به تو دسترسی داشتمی . خاقانی . ۩ قرین بودن : تا زهد تو زرق است و بس بر کفر داری دسترس می گیر و صافی کن نفس تا کفر ایمان آیدت . خاقانی (دیوان ص ٤٥٢). ♦ دسترس کردن ؛ یاری کردن . (ناظم الاطباء). ۩ پیروی کردن . (ناظم الاطباء). ۩ رسیدن . (ناظم الاطباء). ♦ دسترس یافتن ؛ رسیدن . مسلط شدن . دسترسی پیدا کردن : ندانم که یابدبدو دسترس مرا بهره باری شمار است و بس . اسدی . ♦ بادسترس ؛باتوانائی . بااستطاعت . متمکن : بشهری که ما را ندانند کس بباشیم دلشاد و بادسترس . فردوسی . سپاهی و شهریش بادسترس نبود اندر آن شهر درویش کس . اسدی . ◄ وسع. وسعت . نعیم . ید. ثروت . (آنندراج ). مکنت . تمکن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تمول . دارائی . ثروت . مال . غنا. توانگری . رَغس . غَدَن . وسع [ وُ / وَ / وِ ]. (از منتهی الارب ) : چون دسترس نماند مرا لشکری شدم دنیا بدست نامد و دین رفت بر سری . مکی طولانی . فاسقی بودی بوقت دسترس پارسا گشتی کنون در مفلسی . ناصرخسرو. باندازه ٔ دسترسهای خویش کشیدند بسیار گنجینه پیش . نظامی . مهربانی و دوستی ورزد تا ترا مکنتی و دسترسیست . سعدی . نه زهد و صفا ماند نه معرفت صوفی گر دسترسی باشد یکروز به یغمایی . سعدی . طِلاء، طَلّة؛ دسترس در خوردنی و نوشیدنی . (منتهی الارب ). ◄ (ن مف مرکب ) دست رسیده . آنچه که دست بدان برسد. ◄ میوه ای که دست را بدان توان رسانید. (ناظم الاطباء). ◄ (نف مرکب ) مددکار و یاور و معین . (ناظم الاطباء). یاری کننده . ◄ قابل و لایق و سزاوار. (ناظم الاطباء). ◄ دسترس دارنده . قادر : به شیرین فرستاد شیروی کس که ای ریمن و جادوی دسترس . فردوسی . ◄ دریافت . ◄ حاصل . ◄ بزرگی و کلانی . ◄ ترتیب و انتظام . (ناظم الاطباء). ◄ جمعیت و سامان . (برهان ).