دسته کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دسته کردن . [ دَ ت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جمع کردن و فراهم آوردن . (آنندراج ). بهم بستن و با هم پیوستن چنانکه برگهای توتون یا ورقهای متفرق کاغذ را. فراهم کردن و بهم پیوستن چنانکه لاغهای سبزی یا ساقه های گندم و جو یاگل و گیاه و مانند آن را. گرد کردن مقداری از چیزی و برهم نهادن هر نوعی را جداگانه . با نظمی خاص یک عده از چیزها را فراهم آوردن و ردیف کردن : هرکجا یابی زین تازه بنفشه ٔ خودروی همه را دسته کن و بسته کن و پیش من آر. منوچهری . واعظ چه کنی دسته حدیث گل و سنبل برخیز که شوریده دماغ است دل ما. ظهوری . اثرها دسته کن از امتحان در دسته ٔ بینش که هر کز تن برآمد شد فلک پامال رفتارش . ظهوری . ♦ دسته کرده ؛ بهم و گرد ساخته : موی دسته کرده و پیچیده . غسنة، غسناة؛ دسته ٔ موی . (منتهی الارب ). ◄ دسته انداختن . پیوستن دسته به چیزی . دسته افکندن . تعبیه کردن جای دست و دستگیره ودستاویز و عروه بر چیزی چنانکه در چاقو و کارد واره و جز آن : اجزاء؛ دسته کردن کارد و مانند آن را. (منتهی الارب ). کارد را دسته کردن . (دهار). ◄ در اصطلاح بنایان، سرند و آماده کردن خاک بسیار برای بنائی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ چمباتمه نشستن . (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به دسته چاقوشود.