دستواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستواره . [ دَس ْت ْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) دستوار. عصا و چوبدستی شبانان . باهو : وقت قیام هست عصا دستگیر من بیچاره آنکه او کند از دستواره پای . کمال اسماعیل . ◄ دستوار. دست بند. دست برنجن . ◄ دست مانند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) (برهان ). ◄ مقدار دستی . دستوار. هرچیز که به مقدار دستی باشد. (برهان ). ◄ رنج دست . (یادداشت مرحوم دهخدا با علامت تردید) : دست دهقان چو چرم گشته ز کار دهخدا دست نرم برده که آر چه خوری نان دستواره ٔ او نظری کن به دستیاره ٔ او. اوحدی . در آنندراج و انجمن آرا این شعرشاهد معنی دست مانند و به مقدار دستی است و در مصراع آخر نیز «دست واره » آمده است و در یادداشت دیگر لغت نامه «دست پاره » و محتمل است که معنی مندرج در آن دو فرهنگ مربوط به لغت مصراع اخیر باشد. (یادداشت لغت نامه ).