واژه جو

دستورنجین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دستورنجین . [ دَ رَ ] (اِ مرکب ) دستاورنجن . دست بند. دستینه . سوار. دستوار. دستورجن . دستورنجن : دستورنجین و گوشواره و آنچه داشت او را داد. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ).

معنی دستورنجین | واژه جو