دستک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستک زدن . [ دَ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) دست بر دست زدن برای خواندن و طلب کردن کسی . (آنندراج ). دست زدن . بر هم کوفتن دو کف دست طرب و شادی را. چنگه زدن، و آن زدن دو دست است بر یکدیگر که از آنها آوازی برآید. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ به اصطلاح ارباب نغمه، آواز دادن به دو دست به اصول، مقابل پا کوفتن . (آنندراج ). هنگام زدن و ضرب گرفتن دستها را بهم زدن . (ناظم الاطباء). دست زدن . چپه زدن . چپک زدن . تصفیق . تصفیح : دنبال او نعره ها برداشتند و دستک می زدند و به مسخره می خندیدند. (معارف بهاءالدین ولد). بود در طرب صاحب دستگاه ناستد ز دستک زدن هیچگاه . ملاطغرا (از آنندراج ). ♦ امثال : دستک بزنید که هرچه بردند بردند . ◄ تقلب در ترازو هنگام وزن کردن، و آن چنان است که وزان در وقت کشیدن به ساعد یا مرفق به شاهین ترازو بطرف کفه ای که جنس گذاشته زور کند تا آن طرف پائین رود و بسیار بنظر آید. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).