واژه جو

دشوار گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دشوار گشتن . [ دُش ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دشوار گردیدن . سخت شدن . طَم ّ. (از منتهی الارب ) : یکی کار بد خوار و دشوار گشت ابا گرد کشور همه یار گشت . فردوسی . اًغصان ؛ کج گردیدن و دشوار گشتن کار. (از منتهی الارب ). و رجوع به دشوار گردیدن شود.

معنی دشوار گشتن | واژه جو