دشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (اِ.)<BR>۱- رشتة تابیده که بر سوزن کشند.<BR>۲- ریسمان خام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (اِ.) ۱- رشته تابیده که بر سوزن کشند. ۲- ریسمان خام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشک . [ دَ / دِ / دُ ] (ترکی، اِ) رشته ٔ تابیده که بر سوزن کشند. (از برهان ). رشته ٔ تابیده ای که به سوزن کشند و خیاطی کنند. (ناظم الاطباء). ◄ ریسمان خام . دشگ . (برهان ).
دشک . [ دُ ش َ ] (ترکی، اِ) تلفظی از تشک در تداول عامه . تشک . توشک . برخوابه . شادگونه . نهالی . پنبه یا پشم آکندی که خواب بر وی کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : دشک و بالش و درون مبلها همه از هوا پر شده بود. (سایه روشن صادق هدایت ص ١٤).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی