دع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دع . [ دَ ] (ع اسم فعل ) مبنی بر سکون است و دَعاً با تنوین نیز خوانده میشود، به کسی گویند که لغزیده و افتاده باشد، یعنی برخیز و بمان چنانکه گویند «لعا». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بمان . (دهار). و رجوع به دع دع شود. ◄ (فعل امر) صیغه ٔ امر از «ودع » به معنی بگذار. (از غیاث ) (از آنندراج ). بگذار و دست بدار. (دهار).
دع . [ دَع ع ] (ع مص ) سپوختن و سخت راندن . (از منتهی الارب ). بعنف سپوختن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). راندن بعنف . (دهار) (از ترجمان القرآن جرجانی ). دفع کردن . (غیاث ). با عنف و زور کسی را راندن، و گویند: دع الیتیم ؛ یعنی یتیم را با درشتی راند. (از اقرب الموارد).