دعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دعر. [ دُ ] (ع اِ) کرمک چوبخوار. (منتهی الارب ). قادح، و آن کرمکی است که چوب را می خورد. واحد آن دعرة. (از اقرب الموارد).
دعر. [ دَ ع َ ] (ع مص ) دود برآوردن چوب و افروخته نگردیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیار دود شدن و دود گنده شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آتش ندادن آتش زنه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پوسیده شدن چوب . (از اقرب الموارد).
دعر. [ دَ ع َ ] (ع ص ) عود دعر؛ عود ردی بسیاردود. (منتهی الارب ).