دعوا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دعوا کردن . [ دَع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، سخنان درشت گفتن . پرخاش کردن . سرزنش کردن . رجوع به دعوا شود. ◄ نزاع کردن . ستیزه کردن . چاقو و کارد و چماق کشیدن و حریفان را زدن . این اصطلاح بین جاهلان و مشدیها و زورخانه کاران رواج دارد و کسی که در این کار دستی داشته باشد او را «دعوایی » و «دعواکن » و نزاعهای اسمی ومشهور او را «دعوا» نامند. (فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ طیفی واژهدان
آویختن، نزاع کردن، اختلاف داشتن، مخالفت کردن، برخورد کردن، سوءتفاهم داشتن دعوا داشتن، اصطکاک پیدا کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
کتک کاری کردن