دغفل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دغفل . [ دَ ف َ ] (ع ص ) زندگانی فراخ با ارزانی . (منتهی الارب ). عیش فراخ . (دهار). زندگانی فراخ و با فراوانی . (از اقرب الموارد). ◄ پرهای بسیار. (منتهی الارب ). بسیار از پَر. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) بچه ٔ پیل یا بچه ٔ گرگ . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). بچه ٔ فیل . (دهار). فیلچه . پیل بچه . ♦ أبودغفل ؛ کنیه ٔ فیل . (دهار).
دغفل .[ دَ ف َ ] (اِخ ) ابن حنظلةبن زیدبن عبده ذهلی شیبانی، مشهور به دغفل ناسب . از نسب شناسان عرب بود که در نسب شناسی بدو مثل زنند. و برخی گویند نام او حجر و لقبش دغفل بوده است . معاویه او را به تعلیم فرزندش یزید گماشته بود. دغفل به سال ٦٥ هَ . ق . در واقعه ٔ دولاب (در فارس ) غرق گشت . (از الاعلام زرکلی ج ٣ ص ١٨، از الاستیعاب و الاصابة و اسدالغابة و البیان والتبیین ).