دفتر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفتر کردن . [ دَ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) طومار کردن . در فهرست مندرج کردن . (ناظم الاطباء). دفتر ترتیب دادن . نوشتن . کتاب ساختن . تحریر کردن : چون مناقب نامه ٔ آل نبی دفتر کنند نام او چون فاتحه آغازآن دفتر سزد. سوزنی .