دفزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ زَ) (ص.)<BR>۱- گنده، ستبر.<BR>۲- فربه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ زَ) (ص.) ۱- گنده، ستبر. ۲- فربه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفزک . [ دَ زَ ] (ص ) گنده و سطبر. (برهان ). ضخیم . (فرهنگ فارسی معین ). درافص . (منتهی الارب ). زفت . سفت . (یادداشت مرحوم دهخدا). عرطل . عرطلیل . عفاهیة. غلیظ. کهندل . (منتهی الارب ). ♦ دفزک زده ؛ غلیظ و سفت شده : عجلد؛ شیر خفته یا شیر دفزک زده و جغرات شده . (منتهی الارب ). ◄ فربه . (برهان ).