دفع شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفع شدن . [ دَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برطرف شدن . زایل شدن . (ناظم الاطباء). زدوده شدن : نزدیک بود که کاربزرگ شود و شکست و رخنه کند پس صباح کرد و حال آنکه هر بلائی دفع شده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٢). کز شکسته آمدن تهمت بود وز دلیری دفع هر ریبت شود. مولوی . ◄ خارج گشتن . (ناظم الاطباء). ◄ از مخرج زیرین حیوان بیرون شدن فضول یا چیز بلعشده . (از یادداشت مرحوم دهخدا).