دفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) [ ع. ] (مص م.) ریختن، ریزانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ ع. ] (مص م.) ریختن، ریزانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفق . [ دَ ] (ع مص ) ریختن چیزی را. (از منتهی الارب ). آب ریختن . (المصادر زوزنی ) (دهار). ریزانیدن آب . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ) (غیاث ). ریختن آب و اشک را، که متعدی است، ولی «لیث » آنرالازم آورده است . (از اقرب الموارد). ◄ ریخته شدن آب یکباره . (از منتهی الارب ). ریختن آب را باشدت و فشار. (از اقرب الموارد). ◄ پریشان کردن آنچه را در کوزه بود بیکبار. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دفق اﷲ روحه ؛ اذا دعی علیه بالموت ؛ یعنی بمیراناد او را خدای . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دُفوق . و رجوع به دفوق شود. ◄ بشتاب بردن ستور صاحبش . (ناظم الاطباء). ◄ بشتاب رفتن ستور. (از ناظم الاطباء).
دفق . [ دَ ف َ ] (ع مص ) خم شدن آرنج شتر و دور شدن آن از پهلوی او، و چنین شتری را ادفق گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به اذفق و ارفق شود. ◄ (اِ) بیرون آمدگی دندان شتر. (منتهی الارب ).
دفق . [ دِ ف َق ق ] (ع ص ) شتر تیزرو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شتر که بصورت «دفقی » راه رود. (از اقرب الموارد). و رجوع به دفقی شود. ◄ اسب جواد نیکورفتار شتاب رو. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دِفِق ّ.