دقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ قَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- خرمای بد و پست.<BR>۲- خرما.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ قَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- خرمای بد و پست. ۲- خرما.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دقل . [ دَ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را و محروم گردانیدن . ◄ زدن بینی و دهن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یا در پس سر و ریش کسی زدن . (از منتهی الارب ). ◄ ناتوان گردیدن . ◄ (اِمص ) ناتوانی . (ناظم الاطباء). ضعف جسم . (از اقرب الموارد).
دقل . [ دَ ق َ ] (ع اِ) خرمابن بسیاربار. (منتهی الارب ). نخل پربار. (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). واحد آن دقلة. (از اقرب الموارد) : یکی قطره باشد ز آغاز سیل یکی برگ باشد ز اول دقل . ناصرخسرو. خود تو دانی کآفتاب اندر حمل تا چه گوید با نبات و با دقل . مولوی . ◄ خرمای بلایه، و آنکه او را اسمی بخصوص و از انواع مشهوره نباشد. (منتهی الارب ). خرمای بد و خرمای خشک . (دهار). خرمای زبون . (غیاث ) (آنندراج ). پست ترین نوع خرما. (از اقرب الموارد) : خرد شحنه را هوا مکنید رطب پخته را دقل منهید. خاقانی . ♦ دقل شاهانی ؛ نوعی خرما است در جیرفت . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ در بیت ذیل از سنائی این کلمه آمده است و چون مرادف خشک گشتن استعمال شده ظاهراً معنی خشک دارد : یافت در خانه صاعی از خرما دقل و خشک گشته تا به نوا. ◄ تیر کشتی . (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ). دکل، که چوب وسط کشتی باشد که برای شراع بندند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) (از اقرب الموارد). ◄ بیل کشتی . (دهار).