دقن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دقن . [ دَ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را و محروم گردانیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بر روی زدن کسی را، یا عام است . (از منتهی الارب ). ◄ با تمام ِ مشت زدن کسی را: دقن فی لحی الرجل . (از اقرب الموارد).
دقن . [ دِ ] (ع اِ) ریش یا لحیه . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). اهل بغداد و عامه ٔ مصریها نیز آنرا بدین معنی بکار میبرند و آن فصیح نیست . (از ذیل اقرب الموارد از اساس و تاج ). ◄ لغتی در ذقن است که زنخ باشد. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).
دقن . [ دِ ق ِ ] (اِ) هر چیز لزج را گویند که به دست و پا چسبد، مانند دوشاب و غیره . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ چیزی را گویند که بر آن شیره و دوشاب و عسل مالیده شود و به دست و پا چسبد، وآنرا دُج هم گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).