دقیقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ قِ یا قَ) [ ع. دقیقة ] (اِ.)<BR>۱- یک ششم ساعت.<BR>۲- نکته، نکته باریک.<BR>۳- یک شصتم از یک درجه. ج. دقائق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ قِ یا قَ) [ ع. دقیقه ] (اِ.) ۱- یک ششم ساعت. ۲- نکته، نکته باریک. ۳- یک شصتم از یک درجه. ج. دقائق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دقیقه . [ دَ قی ق َ /ق ِ ] (از ع، ص، اِ) دقیقه . مؤنث دقیق . ج، أدِقّة، أدِقّاء. (از اقرب الموارد). در ناظم الاطباء جمع آن دِقاق و دَقائق ضبط شده است . رجوع به دقیق شود. ◄ نکته ٔ باریک لطیفه . نازک کاری . (یادداشت مرحوم دهخدا) : اندر داروهای مسهل آمیختن نه دقیقه بکار باید داشت از بهر آنکه هر دقیقه اندر این باب اصلی بزرگ است و هرگاه طبیب از این اصلها غافل باشد منفعت دارو مضرت گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). به صد دقیقه ز آب درمنه تلخترم به سخره چشمه ٔ خضرم چه خواند آن دریا. خاقانی . زیشان شنو دقیقه ٔ فقر از برای آنک تصنیف را مصنف بهتر کند بیان . خاقانی . افشای این سِر و اظهار این دقیقه جایز نشمرده ام . (سندبادنامه ص ١٧٥). طرار گفت : ای مهتر، نه همانا که او این دقیقه داند؟ (سندبادنامه ص ٣٠٩). هر چه هست از دقیقه های نجوم یا یکایک نهفته های علوم . نظامی . کاین درج کآسمان شه دارد وین دقیقه که او نگه دارد هیچکس را ز خسروان جهان کس ندیده ست آشکار و نهان . نظامی . استاد را بزورآوری بر من دست نبود بلکه مرا دقیقه ای از علم کشتی مانده بود که از من دریغ می داشت امروز بدان دقیقه بر من دست یافت . (گلستان سعدی ). امید در کمر زرکشت چگونه ببندم دقیقه ایست نگارا در آن میان که تو دانی . حافظ. لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن . حافظ. ♦ دقیقه شناس ؛ نکته شناس . نکته بین . باریک بین : نِقرس ؛ طبیب حاذق بسیارنظر دقیقه شناس . (منتهی الارب ). ◄ (اصطلاح عرفان ) به معنی سِر دقیق است که هر کس بر آن آگاه نشود و مرتبت دقایق اجل از مرتبت حقایق است . (فرهنگ علوم عقلی از دستور العلماء ج ١ ص ١٠٤). ◄ (اصطلاح نجوم ) جزء شصتم است از درجه . (منتهی الارب ). شصت یک ِ درجه و هر دقیقه شصت ثانیه باشد. (از مفاتیح العلوم ). یک حصه از شصت حصه ٔ درجه، و تمامی درجه های فلک سه صد و شصت باشد. بدانکه فلک را دوازده برج اند و هر برج را سی درجه و هر درجه را شصت دقیقه و هر دقیقه را شصت ثانیه . (غیاث ). سدس عشر درجه است، و اطلاق میشود بر سدس عشیر ساعت، و همچنین است حال در مابعد دقیقه از مراتب، یعنی ثانیه ها و ثالثه ها و غیر آن، یعنی دقیقه را گاهی از درجه گیرند و گاهی از ساعت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). از اجزای واحد زاویه است برابر یک شصتم درجه، و منقسم به ٦٠ ثانیه . (از دایرةالمعارف فارسی ) : آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز به اول دقیقه ٔ حمل بازآید به همان وقت و روز که رفته بود. (نوروزنامه ). ◄ واحد زمان، سدس عشر ساعت . (از اقرب الموارد). شصتم جزء از هر ساعت . (ناظم الاطباء).از اضعاف واحد زمان، برابر ٦٠ ثانیه . (از دایرةالمعارف فارسی ). ج، دَقائق . (از اقرب الموارد). ◄ کنایه از زمان بسیار کوتاه، چنانکه گویند: یک دقیقه صبر کنید. (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
لطیفه، نکته لحظه، لمحه
واژگان فارسی سره واژهدان
شمار، دم، دم