دقیقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دقیقی . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب است به دقیق به معنی آرد، که معامله ٔ آرد و آسیاب کردن آنرا میرساند. (از الانساب سمعانی ).
دقیقی . [ دَ ] (اِخ )علی بن عبیداﷲ دقیقی بغدادی، مشهور به دقاق . رجوع به ابوالقاسم (علی بن ...) و علی (ابن عبیداﷲ...) شود.
دقیقی . [ دَ ] (اِخ ) سلیمان بن نبین بن خلف بن عوض، مشهور به تقی الدین .از ادیبان مصر در قرن ششم هجری است که به سال ٦١٣ هَ . ق . در قاهره درگذشت . او راست : اتفاق المبانی و افتراق المعانی، در لغت . لباب الالباب، در شرح الکتاب سیبویه . آلات الجهاد و ادوات الصافنات الجیاد. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٨٣، از ارشاد الاریب و بغیة الوعاة).