دل تافته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل تافته . [ دِت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دلسوخته . داغدل . ◄ دل برداشته . دل نگران : چون پیغمبر صلی اﷲ علیه و سلم به خانه اندر دلتنگ شدی به کوه حرا رفتی وهمی گشتی و به شب به خانه آمدی دل تافته، و از این حال خدیجه سخت اندوهگین بودی . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). ♦ دل تافته گشتن ؛ دل برگرفته و نگران شدن : گفتم که مرا ز غم به یک بوسه بخر دل تافته گشتی و گران کردی سر. فرخی .