دل ریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ)(ص مر.)۱ - آن که قلبش مجروح باشد.<BR>۲- عاشق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ)(ص مر.)۱ - آن که قلبش مجروح باشد. ۲- عاشق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل ریش . [ دِ ل ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دل مجروح . دل ریش شده : نبود ونباشد بدی کیش من ز دستان دژم شد دل ریش من . فردوسی . نه از درد دلهای ریشش خبر نه ازچشم بیمار خویشش خبر. سعدی .
دلریش . [ دِ ] (ص مرکب ) آنکه غم و اندوهی سخت دارد. (یادداشت مرحوم دهخدا). دلخسته و رنجور. (ناظم الاطباء). آنکه بسببی (عشق، غم، ناکامی ) محزون باشد. دلفگار.(آنندراج ) : از تسحب و تبسط بازنایستاد [ بوسهل ] تا بدان جایگاه که همه ٔ اعیان درگاه بسبب وی دلریش و درشت گشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٤). یکی را بی هنر مال از عدد بیش یکی با صد هنر دلتنگ و دلریش . ناصرخسرو. می گفت امام مستمند دلریش ای کاش من از پس بدمی او از پیش . سعدی . ◄ عاشق . (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی