دلسرد شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مأیوس شدن، بیشازاین انتظار داشتن، قال گذاشته شدن، دست از پا درازتر آمدن، آرزو به (در) دلش ماندن، موفق نشدن ناکام ماندن، آرزو بهگور (خاک، قبر) بردن، کم آوردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مأیوس شدن، بیشازاین انتظار داشتن، قال گذاشته شدن، دست از پا درازتر آمدن، آرزو به (در) دلش ماندن، موفق نشدن ناکام ماندن، آرزو بهگور (خاک، قبر) بردن، کم آوردن