دلوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلوق . [ دُ ] (ع مص ) شمشیر از نیام بیرون آمدن . (المصادر زوزنی ). خارج شدن شمشیر از نیام به خودی خود، بدون آنکه آنرا بیرون کشند. (از اقرب الموارد). دلق . رجوع به دلق شود. ◄ شمشیر از نیام بیرون کشیدن . (المصادر زوزنی ). ◄ خارج شدن اسبان در پی هم، و دراین صورت آنها را دُلق گویند. (از اقرب الموارد).
دلوق . [ دَ ] (ع ص ) اسب استوارخلقت سخت دونده که به یکباره و بناگاه برسد. ج، دُلُق . (منتهی الارب ). واحد دلق، و آن اسبانی هستند که پی درپی وپشت سرهم خارج شوند. (از اقرب الموارد). ◄ شتر ماده ٔ دندان ریخته از پیری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، دُلُق . (اقرب الموارد). ◄ سیف دلوق ؛ شمشیر که به آسانی از نیام برآید. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دالق . رجوع به دالق شود. ◄ حمله ٔ شدید. (از اقرب الموارد).