دلچرکین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلچرکین . [ دِ چ ِ ] (ص مرکب ) در اصطلاح عامه، دلچرک . کسی که از چیزی اکراه داشته باشد و به علتی آن را نپسندد. (از فرهنگ لغات عامیانه ). ♦ از چیزی دلچرکین بودن ؛ آنرا قلباً نپسندیدن . آنرا بشگون بد دانستن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ دلچرکین شدن ؛ متنفر شدن از چیزی . بد آمدن شخص از چیزی . (فرهنگ عوام ). از او کراهتی در خود احساس کردن . آنرا بشگون خوب نگرفتن . (یادداشت مرحوم دهخدا). اکراه داشتن از چیزی و نپسندیدن آنرا. ♦ امثال : دریا از دهان زدن سگ نجس نمی شود، اما دلچرکین می شود . (از فرهنگ لغات عامیانه ).