دلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلک . [ دَ ] (ع مص ) مالیدن چیزی را و نرم و تابان گردانیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نیک بمالیدن اندام . (المصادرزوزنی ). نیک بمالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). به دست مالیدن بدن را و مالش دادن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ ادب دادن کسی را روزگار و آزموده کار گردانیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مالش . مالیدن . مالش دادن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ دلک خشن ؛ مالش با رگوئی خشن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
دلک . [ دَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلاق، بخش قروه، شهرستان سنندج با ١٦٥ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ آزرند است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
دلک . [ دُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ دَلیک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به دلیک شود.