دل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ په. ] (اِ.) ۱- از اندامهای درونی بدن جانداران که ماهیچهای بوده و با حرکتی یکنواخت و پیاپی، خون را در بدن به گردش درمی آورد. ۲- (عا.) شکم. ۳- خاطر، ضمیر. ۴- دلیری، شهامت. ؛~ دادن و قلوه گرفتن کنایه از: گرم گفتگوی دوستانه یا عاشقانه بودن.
(دَ لّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.)ناز کردن. ۲- (اِ.) ناز، کرشمه. ۳- روش نیکو، سیرت نیک.
باختن (دِ. تَ) (مص ل.) شیفته شدن، عاشق شدن.