دم آهنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دم آهنج . [ دَ هََ ] (ص مرکب ) بادآلود و متورم .(ناظم الاطباء). ◄ به دم کشنده . دم آهنگ . بلعنده . که چون اژدها به دم کشد و بکشد : اگر زآنکه خواهی بیابی رها ز چنگ دم آهنج نر اژدها. فردوسی . بدو گفت ای مردم بی بها ببین آن دم آهنج نر اژدها. فردوسی . که آن ترک در جنگ نر اژدهاست دم آهنج و در کینه ابر بلاست . فردوسی . به خشکی و دریا همی بگذرد نهنگ دم آهنج را بشکرد. فردوسی . ◄ کم نفس . (ناظم الاطباء). به معنی دماور یعنی ضیق نفس است . (آنندراج ). ◄ نفس گیر. گیرنده ٔ نفس : بر او کارگر خنجر و تیر نیست دم آهنج کوهیست نخجیر نیست . اسدی .