دمدمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ دَ) (ص نسب.) (عا.) کسی که هر آن عقیده اش تغییر میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ دَ) (ص نسب.) (عا.) کسی که هر آن عقیده اش تغییر میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمدمی . [ دَ دَ ] (ص نسبی ) (اصطلاح عامیانه ) دمدمی مزاج . آنکه بر امری ثبات نورزد. آنکه هر ساعت رأی مخالف رأی پیشین دارد. آنکه بر قولی نپاید و زود تغییر عقیده دهد. بلهوس . متلون . متردد. دودل . (یادداشت مؤلف ). در لهجه ٔ امروز آذربایجان چنین شخص را دمدمکی گویند. ◄ این وقت و همین دم . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بوالهوس، بلهوس، متلون، هوسباز، تفننی، متفنن، بازیگوش، بیمسئولیت، سبکسر بیعار، بیعفت، بیوفا، خائن بیهدف، بیانگیزه، جبلی، بلاتکلیف، پنطی دهنبین، بیثبات، همواره متغیر عضو حزب باد احساساتی، نامعقول، بیانضباط، بینظم، بیتربیت، خودسر، خودرأی، صفراییمزاج، تندطبع، غیرقابل پیشبینی، سبک، بیعقل، [نادان] هیستریک، شوریده وسواسی، سختگیر، اهل مد، مشکلپسند خیالباف، خیالاتی، غریب، دمدمیمزاج بوقلمون صفت، فرصتطلب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی