دمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمن . [ دِ ] (ع اِ) سرگین توبرتو نشسته . ◄ پشک شتر و گوسفند و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پشک . (از اقرب الموارد). ◄ یقال هو دمن مال ؛ یعنی او نیکوست در سیاست شتران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ دِمْنَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به دمنة شود.
دمن . [ دَ ] (ع مص ) نیرودادن زمین را به سرگین و اصلاح کردن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ گندیده و سیاه شدن خرمابن . (از اقرب الموارد). ◄ کینه ور گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کینه ور شدن . (دهار). کینه ور شدن به کسی در مدت درازی . (از اقرب الموارد).
دمن . [ دَ م َ ] (اِ) مزبله و جایی است که خاکروبه را اندازند. (لغت محلی شوشتر) (برهان ) (آنندراج ) اما در این معنی عربی و به کسر اول است . ◄ مخفف دامن است . (برهان ).دامن . ◄ کنار و دامنه . (ناظم الاطباء).