دمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمک . [ دَ ] (ع مص ) نیک دویدن خرگوش . (دهار). ◄ ساییدن و آرد مانند کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سودن . (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). ◄ استوار کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تاب دادن رسن دلو را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ برجستن فحل بر ناقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بالا آمدن آفتاب . (از اقرب الموارد).
دمک . [ دُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ دَموک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به دموک شود.