دنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنان . [ دَن ْ نا ن ِ ] (اِخ ) به صیغه ٔ تثنیه، نام دو کوه که هر یک از آن دو را دَن ّ نامند. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
دنان . [ دَ ] (نف، ق ) (دن + َان ) صفت بیان حالت از دنیدن در حال دنیدن . (یادداشت مؤلف ). رفتار به نشاط و خرامان . (ناظم الاطباء) (برهان ). مرادف چمان . (انجمن آرا). ◄ راه رونده ٔ به نشاط و خرامان .(ناظم الاطباء) (برهان ). آنکه همی رود به نشاط، گویند: همی دند و دنان است . (لغت فرس اسدی ) : طوطی میان باغ دنان و کشی کنان چنگش چو برگ سوسن و پرّش چو برگ نی . منوچهری . اگرچه خر به نیسان شاد و فیران و دنان باشد زبهر خر نمی گردد به نیسان دشت چون بستان . ناصرخسرو. ای همه ساله دنان به گرد دنان در من نه به گرد دنانم و نه دنانم . ناصرخسرو. و رجوع به دنیدن شود. ♦ دمان و دنان ؛ شتابان و خرامان . روان تند و آهسته : چو در سبزه دید اسب را دشتبان گشاده زبان شد دمان و دنان . فردوسی . پس اندر سپاه منوچهرشاه دمان و دنان برگرفتند راه . فردوسی . بیفتاد و برگشت از او بادپای همی شد دمان و دنان باز جای . فردوسی . ◄ از خشم و قهر به جوش آینده . (ناظم الاطباء) (از برهان ). مرادف دمان . (آنندراج ) (انجمن آرا). از خشم جوشان . (شرفنامه ٔ منیری ). پرهیجان . (فرهنگ لغات شاهنامه ).
دنان . [ دِ ] (ع اِ) ج ِ دَن ّ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به دن شود.