دنباله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنباله . [ دُم ْ ل َ/ ل ِ ] (اِ مرکب ) دم و دنب . (ناظم الاطباء). از دنبال + َه تخصیص نوع از جنس . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به دم و دمب و دنبال شود. ◄ چیزی که شبیه به دم باشد. (ناظم الاطباء). چیزی که مشابه به دنبال باشد و دنبال به معنی دم چهارپایان است، و در این صورت حرف هاء برای تشبیه باشد. (غیاث ) (آنندراج ). ♦ دنباله ٔ میوه ؛ شاخه ٔ باریکی که میوه بدان به درخت پیوسته می باشد. (ناظم الاطباء). نایژه ٔ میوه . (از آنندراج ). ◄ عقب و عقبه و پی . (ناظم الاطباء). پس و عقب، و در این معنی هاء زاید است . (از غیاث ) (از آنندراج ). عَقِب . عَقَب .(یادداشت مؤلف ): مطحة؛ دنباله ٔ سم گوسفند. (منتهی الارب ) ♦ به دنباله ٔ کسی رفتن ؛ تعقیب . او را تعقیب کردن . به عقب او رفتن . پیرو او گشتن . (یادداشت مؤلف ) : به دنباله ٔ راستان کج مرو. (بوستان ). آن چشم آهوانه ٔ عابدفریب بین کش کاروان حسن به دنباله می رود. حافظ. ♦ دنباله ٔ کاری را گرفتن ؛ به دنبال آن رفتن . در تعقیب آن کار شدن . برای انجام آن رفتن . (یادداشت مؤلف ) : بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ٔ کار خویش گیرم . سعدی . ♦ دنباله ٔ کسی ؛ تعبیر طنزآمیز از کسی که از دیگری منفک نشود. وابسته ٔ او که دایماً ملازم وی بود. که از وی منفک نشود. ♦ دنباله ٔ کوه ؛ عقب کوه . (ناظم الاطباء). ◄ ذیل . (یادداشت مؤلف ). انتها و ذیل هر چیز عموماً. (لغت محلی شوشتر). نوک . انتها: کسوء؛ دنباله ٔ چیزی . (منتهی الارب ). ♦ دنباله ٔ تازیانه، نوک تازیانه . (ناظم الاطباء). ♦ دنباله ٔ فلاخن ؛ پاره ای است از ابریشم که به یک طرف آن بندند تا در وقت سنگ انداختن صدا کند. (لغت محلی شوشتر). ♦ دنباله ٔ کتابی ؛ذیل آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ دنباله ٔ مطلبی ؛ تذنیب . (یادداشت مؤلف ). ◄ تتمة؛ دنباله داشتن امری . تتمه داشتن آن .(یادداشت مؤلف ). ◄ پارچه ای که بر ریسمانی بندند و در آخر کاغذ باد آویزند تا کج به هوا نرود. (لغت محلی شوشتر). ♦ دنباله ٔ بادبادک ؛ دم گونه ای که به بن وی بندند. (یادداشت مؤلف ). تکه ریسمانی که جای به جای قطعات پارچه ای باریک بر آن گره زنند و به دنباله ٔبادبادک بندند تا در هوا بی چرخش و پیچش بماند. ◄ پس زین . ◄ گوشه ٔ بیرونی چشم و ماق اکبر. (ناظم الاطباء): لحاظ؛ دنباله ٔ چشم از سوی گوش . (دهار). ماقی العین، مؤخرالعین، ذنب، موق، دنباله ٔ چشم . (منتهی الارب ). ◄ سکان کشتی . (ناظم الاطباء). کوثل . خیزران کشتی . (منتهی الارب ). ◄ قبضه ٔ شمشیر و کارد. (ناظم الاطباء). سیلان و دنباله ٔ شمشیر و مانند آن . (منتهی الارب ) (دهار): اشعار؛ دنباله ساختن کارد و مانند آن . (منتهی الارب ). شعیره ؛ دنباله ٔ کارد و جز آن که از سیم یا آهن و مانند آن جهت استواری دسته بر شکل جو سازند. (منتهی الارب ).