دنبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنبر. [ دَم ْ ب َ ] (ص ) دَمَر یا وارونه . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). رجوع به دمر شود.
دنبر. [ دَم ْ ب َ ] (اِخ ) نام شهری است به هندوستان . (از برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از ناظم الاطباء). رشیدی گوید که این لفظ، ونبر است به کسر واو، و دال تصحیف است . (از آنندراج ). ظاهراً صورتی از دنپر است و آن خود مخفف دنپور باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به دنپور شود : سوی کشور هندوان کرد رای سوی کابل و دنبر و مرغ و مای . فردوسی . کجا نام آن نامور مای بود به دنبر نشسته بت آرای بود. فردوسی . همه کابل و دنبر و مای و هند ز دریای چین تا به دریای سند. فردوسی . تویی پهلوان جهان کتخدای به فرمان تو دنبر و مرغ و مای . فردوسی .